سعادت و نیک بختی به مثابه خیرکامل و اعلی نقطه شروع حکمت عملی ارسطویی است. ارسطو نیک بختی را که خیرنهایی اعمال ماست به فعالیت نفس در انطباق با فضیلت تعریف می کندو عدالت را رأس فضایلی  می داند که تحقق بخش نیک بختی بشر است. از دیدگاه ارسطو عدالت فضیلت کامل است چون عدل ورزیدن مستلزم به کاربردن همه فضایل است . عدالت از این جهت نیز فضیلت کامل است که آدمی آن را نه تنها در خویشتن بلکه در ارتباطش با دیگران نیز تحقق می تواند بخشد.  ارسطو عدالت را به دومعنای اعم واخص بیان می کند. عدالت به معنای اعم عبارت است از احترام به قوانین  و برابری شهروندان. عدالت به معنای اخص به دونوع توزیعی وتصحیحی تقسیم می گردد: "نوعی از عدالت به معنای اخص و عمل عادلانه مطابق با آن (عدالت توزیعی ) ، در توزیع افتخار وپول و دیگر چیزهایی که میان شهروندانی تقسیم می شوند که در نظام سیاسی جامعه سهمی دارند ، اثر می بخشد و نوع دیگر این عدالت (عدالت تصحیحی ) نقش تصحیح  در معاملات و ارتباط های میان افراد جامعه را ایفا می کند. این نوع عدالت نیز خود به دوقسم است ؛زیرا بعضی معاملات آزادانه و اختیاری هستندوبعضی غیر اختیاری." (ص ۱۷۲ ، ارسطو ، اخلاق نیکوماخوس ،ترجمه محمدحسن لطفی ) رابطه عدالت و برابری بحث مهم ارسطو در مورد عدالت توزیعی است. " همه بر این عقیده اند که عدالت در  توزیع باید مبتنی بر استحقاق باشد. پس عدالت رعایت تناسب است و اینکه با برابرها به طور برابر و با نابرابرهابه طور نابرابر رفتار شود و مواهب و امکانات به تناسب با برابری و نابرابری اشخاص توزیع گردد." (همان ص ۱۷۳-۱۷۴)  از نگاه ارسطو در عدالت تصحیحی نیز عنصر برابری وجود دارد، بااین فرق که در عدالت توزیعی تناسب هندسی مطرح است اما در روابط معاملات اشخاص تناسب عددی مطرح می شود. برای مثال وقتی کسی به دیگری زیان می رساند و قاضی بر طبق عدالت تصحیحی باید به جبران خسارت حکم کند تفاوت نمی کند که ویژگی و وضع دو طرف چگونه باشد ؛ درهمه جهات برابر باشند یا نابرابری وجود داشته باشد. اینجا باید دقیقاً مقدار زیان جبران شود و ظلم با پرداخت خسارت تصحیح وجبران گردد.

از منظرارسطو چون هر فضیلتی حدمیانه دو رذیلت است که یکی افراط و دیگری تفریط است در همه مصادیق عدالت(خاص) با پدیده رعایت حد وسط روبه رو هستیم و شخص عادل در واقع به طور دقیق میانه دو حد رذیلت را رعایت کرده است.

ارسطو بخشی از عدالت اجتماعی را طبیعی وبخش دیگر را قانونی می داند. عدالت طبیعی(حقوق طبیعی ) در همه جا قدرت برابر دارد وبه موافقت و مخالفت آدمیان وابسته نیست ولی در مورد عدالت قانونی ممکن است مقررات تغییرکند؛ لیکن پس از آنکه مقررات وضع شد تکلیف آور است.

ارسطو دروجود رابطه میان درک ما از عدالت اجتماعی و هدف تکوین جامعه سیاسی بیان می کند که هدف جامعه سیاسی نه فقط زیستن بلکه بهزیستی است. لذا کسانی که به بهزیستی می اندیشند خواهان حسن اداره حکومت وجامعه هستندو به خوبی وبدی و عیب وکمال اجتماعی افراد اهمیت می دهند. و همه سازمان های اجتماعی وسایلی در راه رسیدن به این هدف خواهند بود. نکته دیگر آنکه در این صورت برابری افراد در جامعه مطلق نیست و متناسب با سهم آنان در خدمت به اجتماع رقم می خورد.

برگرفته ازکتاب "نقدوبررسی نظریه های عدالت "نوشته دکتراحمدواعظی انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) سال ۱۳۸۸ قم